پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۱

شوخ من عالم دل‌ها نه به شکر گیرد

گیرد آیینه به کف ملک سکندر گیرد

چون صدف چشم به فیض فلک سفله مدار

گر دهد قطره‌ای آبی به تو گوهر گیرد

از برای من دیوانه نگه می‌دارد

هر که سنگی ز سر رهگذری برگیرد

تب شوق تو به جانم زده آتش چه عجب

شمع خاموش اگر از نفسم درگیرد

نامه را با که سپارم مگر از جادوی شوق

رنگم از چهره برد شکل کبوتر گیرد

نتوان در قفس حسرت پرواز گداخت

کاش صیاد سرم در عوض پر گیرد

ابر آبی که خورد می‌زند آخر به زمین

الحذر چرخ گر از خاک تو را برگیرد

واقف از همدمی اهل خرد بیزارم

نیست مجنون که به او صحبت من درگیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۳داریم یوسفی که به خوابش کسی ندید
  2. شمارهٔ ۴۸۴با من مبتلا چه خواهی کرد
  3. شمارهٔ ۴۸۵گذارش گر سوی گلزار با آن چشم مست افتد
  4. شمارهٔ ۴۸۶نازک‌دلم شکایت سنگ جفا نکرد
  5. شمارهٔ ۴۸۷تا مرا دربه‌در نگرداند
  6. شمارهٔ ۴۸۸غم هجر تو چه گویم که چه با جانم کرد
  7. شمارهٔ ۴۸۹هجر خونخوار شد چه باید کرد
  8. شمارهٔ ۴۹۰کی ز جور حبیب می‌نالد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.