پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۳

داریم یوسفی که به خوابش کسی ندید

ور دید برگرفته نقابش کسی ندید

چندین هزار خانهٔ دل را خراب کرد

وز بیدلان خانه خرابش کسی ندید

ناصح چه می‌کنی تو ز افسانه‌ام به خواب

برد است خوابم آنکه به خوابش کسی ندید

معلوم شد که مستی‌اش از یاد چشم توست

نرگس که در پیاله شرابش کسی ندید

دل در بلای دوزخ هجران فتاده است

آسوده لحظه‌ای ز عذابش کسی ندید

از بس که خوی یار به لطف است آشنا

چینی به جبه وقت عتابش کسی ندید

آن بی‌وفا گذشت و ندانم چه‌سان گذشت

عمر است از درنگ و شتابش کسی ندید

دنیا که عالمی است ازو غرق در بلا

دریای طرفه‌ای است که آبش کسی ندید

واقف دلم به‌سان خمیری ز هجر او

در آتش است و دود کبابش کسی ندید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۵گذارش گر سوی گلزار با آن چشم مست افتد
  2. شمارهٔ ۴۸۶نازک‌دلم شکایت سنگ جفا نکرد
  3. شمارهٔ ۴۸۷تا مرا دربه‌در نگرداند
  4. شمارهٔ ۴۸۸غم هجر تو چه گویم که چه با جانم کرد
  5. شمارهٔ ۴۸۹هجر خونخوار شد چه باید کرد
  6. شمارهٔ ۴۹۰کی ز جور حبیب می‌نالد
  7. شمارهٔ ۴۹۱ز بزم غیر چو مست و خراب می‌آید
  8. شمارهٔ ۴۹۲گر دلت از جفا نمی‌گذرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.