پرش به محتوای اصلی

واقف لاهوری

غزلیات

۱,۰۰۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۴۲۱ بتگران چون صنم تراشیدند
  2. شمارهٔ ۴۲۲ دلم در سینه کز داغ غم جانانه می‌سوزد
  3. شمارهٔ ۴۲۳ دوش پیکان خود از سینهٔ من یار کشید
  4. شمارهٔ ۴۲۴ در چمن چون بی‌دلان آه فغان برداشتند
  5. شمارهٔ ۴۲۵ این‌چنین گر ستم از دست تو بر دل برود
  6. شمارهٔ ۴۲۶ با تو ناآشنا کسی چه کند
  7. شمارهٔ ۴۲۷ چشم او عربده‌ساز است چه می‌باید کرد
  8. شمارهٔ ۴۲۸ دل دگر از یاد سروی گریه پیرا می‌شود
  9. شمارهٔ ۴۲۹ ناتوانی که طلبکار تو باشد چه کند
  10. شمارهٔ ۴۳۰ به هواداری زلفت چو صبا برخیزد
  11. شمارهٔ ۴۳۱ آن چشم را ببین به چه ناز آفریده‌اند
  12. شمارهٔ ۴۳۲ ندانم تا چه‌ها از تیغ ابروی تو می‌آید
  13. شمارهٔ ۴۳۳ دل دیوانهٔ من جان سپردن آرزو دارد
  14. شمارهٔ ۴۳۴ اگر بی‌شرمی سر می‌توان کرد
  15. شمارهٔ ۴۳۵ نی درد دین نه راحت دنیا به ما رسید
  16. شمارهٔ ۴۳۶ دنبال دل خویش دوانم چه توان کرد
  17. شمارهٔ ۴۳۷ کردم وداع یار ببینم چه می‌شود
  18. شمارهٔ ۴۳۸ اگر دل تو شبی از برای من سوزد
  19. شمارهٔ ۴۳۹ ز پهلوی تو دارم آن‌چنان درد
  20. شمارهٔ ۴۴۰ دل‌ها کباب جلوهٔ مستانهٔ تو اند
  21. شمارهٔ ۴۴۱ ز شادی می‌گریزد طبع من با غم نمی‌سازد
  22. شمارهٔ ۴۴۲ در هوایت کی دلم از زندگانی شاد بود
  23. شمارهٔ ۴۴۳ به من تاب و توان این دیدهٔ خونبار نگذارد
  24. شمارهٔ ۴۴۴ به دل سیل غمی دیگر به چندین زور می‌آید
  25. شمارهٔ ۴۴۵ دل به صد درد و غم از دار فنا می‌گذرد
  26. شمارهٔ ۴۴۶ دلم جز به کویش نشیمن ندارد
  27. شمارهٔ ۴۴۷ بدخویی نهان تو معلوم می‌شود
  28. شمارهٔ ۴۴۸ از دوستان امید وفا داشتم نشد
  29. شمارهٔ ۴۴۹ درد من منت دوا نکشد
  30. شمارهٔ ۴۵۰ بی‌تو ام بس که ز دل آه حزین برخیزد
  31. شمارهٔ ۴۵۱ گاهی نگفت آه که حال فلان چه شد
  32. شمارهٔ ۴۵۲ می‌زنی بر دل من سنگ جفا شرمت باد
  33. شمارهٔ ۴۵۳ تن من از تب و جانم ز تاب می‌سوزد
  34. شمارهٔ ۴۵۴ دلم سخت بیزاری از خانه دارد
  35. شمارهٔ ۴۵۵ زارنالی من زار شنیدن دارد
  36. شمارهٔ ۴۵۶ در عشق خوار و زارتر از من کسی نبود
  37. شمارهٔ ۴۵۷ در به در دل ز بینوایی شد
  38. شمارهٔ ۴۵۸ درآمد عشق از عقل را نام و نشان گم شد
  39. شمارهٔ ۴۵۹ دل من در سراغ تیر آن ابروکمان گم شد
  40. شمارهٔ ۴۶۰ بس کن ای دل که ازین گریه و زاری چه شود
  41. شمارهٔ ۴۶۱ از کلبه‌ام آن سیل جفا را که خبر کرد
  42. شمارهٔ ۴۶۲ با تو کی جنگ می‌توانم کرد
  43. شمارهٔ ۴۶۳ دل ریش شد و سینه فگار است ببینید
  44. شمارهٔ ۴۶۴ دل بی‌توام ز سیر چمن وا نمی‌شود
  45. شمارهٔ ۴۶۵ ابنای جنس ما را فرزانه آفریدند
  46. شمارهٔ ۴۶۶ مرا آن روز گریان آفریدند
  47. شمارهٔ ۴۶۷ یار صاحب‌مذاق می‌آید
  48. شمارهٔ ۴۶۸ به روی بستر افگندی نزارم این‌چنین باشد
  49. شمارهٔ ۴۶۹ آه یار اجر جفای من ناشاد نداد
  50. شمارهٔ ۴۷۰ ای دل ز سوختن اثری داشتی چه شد
  51. شمارهٔ ۴۷۱ ز دیرین محرمان کس درد پنهانم نمی‌داند
  52. شمارهٔ ۴۷۲ اگر زاریم می‌شنیدی چه می‌شد
  53. شمارهٔ ۴۷۳ شب همچو بلبلم همه شب کار شور بود
  54. شمارهٔ ۴۷۴ دلم از جلوه‌اش خراب شود
  55. شمارهٔ ۴۷۵ خوبان که دوای دل بیمار فروشند
  56. شمارهٔ ۴۷۶ با صبا گرد کوی یار رسید
  57. شمارهٔ ۴۷۷ تا به یک از تو برین غمزده بیداد رود
  58. شمارهٔ ۴۷۸ عشق و رشک و آه و اشک و داغ و درد
  59. شمارهٔ ۴۷۹ دادیم سر به تیغش کاری که بود این بود
  60. شمارهٔ ۴۸۰ به خونریزی از غم دل ما نشیند

متن اشعار به نقل از گنجور.