پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۲

می‌زنی بر دل من سنگ جفا شرمت باد

سنگدل می‌شکنی عهد وفا شرمت باد

بهر آزردن من در نظر بوالهوسان

چند از پرده برآیی ز حیا شرمت باد

چند بر بوالهوسان تیر خطا اندازی

ترک من چند کنی مشق جفا شرمت باد

باختم در طلبت صبر و قرار و دل و جان

با من از باختن؟؟؟؟ دغا شرمت باد

زلف او را که به صد رشتهٔ جان پیوند است

چند برهم زنی ای باد صبا شرمت باد

دل مسکین که به زلف تو سپردم آن را

ساختی بند به زنجیر بلا شرمت باد

گرچه دامان تو پاکست ولی چون خورشید

همه جایی همه جایی همه‌جا شرمت باد

چون تو با درد دلا عهد محبت بستی

بعد ازین گر ببری نام دوا شرمت باد

بت‌پرستی تو واقف شده رسوای جهان

برهمن نیستی ای مرد خدا شرمت باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۴دلم سخت بیزاری از خانه دارد
  2. شمارهٔ ۴۵۵زارنالی من زار شنیدن دارد
  3. شمارهٔ ۴۵۶در عشق خوار و زارتر از من کسی نبود
  4. شمارهٔ ۴۵۷در به در دل ز بینوایی شد
  5. شمارهٔ ۴۵۸درآمد عشق از عقل را نام و نشان گم شد
  6. شمارهٔ ۴۵۹دل من در سراغ تیر آن ابروکمان گم شد
  7. شمارهٔ ۴۶۰بس کن ای دل که ازین گریه و زاری چه شود
  8. شمارهٔ ۴۶۱از کلبه‌ام آن سیل جفا را که خبر کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.