پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۹

دل من در سراغ تیر آن ابروکمان گم شد

روان شد جان برای جستنش زو هم نشان گم شد

نیم غمگین اگر دل در کنارم دوستان گم شد

به‌حمدلله که دیرین دشمن من از میان گم شد

نزد بر آتش دل چشم من یک‌بار هم آبی

هزار افسوس رسم مردمی از خاندان گم شد

ز داغش تا شدم تسلیم عشق آن قدردان من

سیه پوشید از ماتم که شمع دودمان گم شد

ز درگاهش اگر رفتم چه نقصان کبریایش را

شهان را نیست پروای گدا از آستان گم شد

عزیزان دست از خود شسته‌ام کین چرخ دولابی

مرا در چاه افکندست و راه کاروان گم شد

نمی‌دانم کجا از فتنهٔ چشم تو بگریزم

که در عهد تو از هر گوشه‌ای امن و امان گم شد

اگر پیر طریقت پرسد احوال مرا یاران

بگوییدش که در کوی جوانی آن جوان گم شد

من از تاریخ دانی یاد دارم این سخن یعنی

مروت مرد آن روزی که عنقا از جهان گم شد

سخن را ختم کن واقف به لب مهر خموشی زن

کزین گپ‌ها حضور خاطر صاحبدلان گم شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۱از کلبه‌ام آن سیل جفا را که خبر کرد
  2. شمارهٔ ۴۶۲با تو کی جنگ می‌توانم کرد
  3. شمارهٔ ۴۶۳دل ریش شد و سینه فگار است ببینید
  4. شمارهٔ ۴۶۴دل بی‌توام ز سیر چمن وا نمی‌شود
  5. شمارهٔ ۴۶۵ابنای جنس ما را فرزانه آفریدند
  6. شمارهٔ ۴۶۶مرا آن روز گریان آفریدند
  7. شمارهٔ ۴۶۷یار صاحب‌مذاق می‌آید
  8. شمارهٔ ۴۶۸به روی بستر افگندی نزارم این‌چنین باشد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.