پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۰

بس کن ای دل که ازین گریه و زاری چه شود

بعد ازین گر نکنی این همه زاری چه شود

شده نزدیک که اسباب مرا آب برد

دیده گر بار دیگر اشک نباری چه شود

سخت افسرده‌ام ای ناله به من گرمی کن

چون سپند از دل من دود برآری چه شود

تیره شد چشم من از حسرت خاک در او

سرمه‌واری به من ای باد بیاری چه شود

بر دل من که ز دست تو طپیدن دارد

لطف فرمایی و دستی بگذاری چه شود

دست برد تو دران قطره‌ای خونی نگذاشت

دگر ای گریه دلم را نفشاری چه شود

دل دیوانهٔ من هرزه دو افتاد بتان

گر کند زلف شما سلسله‌داری چه شود

این‌قدر کار به من تنگ گرفتن چه ضرور

لحظه‌ای گر دلم از دست گذاری چه شود

جان من سوخت ز واسوختن تو واقف

بار دیگر به کسی دل بسپاری چه شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۲با تو کی جنگ می‌توانم کرد
  2. شمارهٔ ۴۶۳دل ریش شد و سینه فگار است ببینید
  3. شمارهٔ ۴۶۴دل بی‌توام ز سیر چمن وا نمی‌شود
  4. شمارهٔ ۴۶۵ابنای جنس ما را فرزانه آفریدند
  5. شمارهٔ ۴۶۶مرا آن روز گریان آفریدند
  6. شمارهٔ ۴۶۷یار صاحب‌مذاق می‌آید
  7. شمارهٔ ۴۶۸به روی بستر افگندی نزارم این‌چنین باشد
  8. شمارهٔ ۴۶۹آه یار اجر جفای من ناشاد نداد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.