پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۴

دل بی‌توام ز سیر چمن وا نمی‌شود

چشمم به روی سرو و سمن وا نمی‌شود

دلگیر زندگی شگفد از نسیم مرگ

این غنچه جز به صبح کفن وا نمی‌شود

بخت سیه که سایه به فرقم فگنده است

ابر بلاست کز سر من وا نمی‌شود

از عقدهٔ که در دل من از فسردگیست

چون ژاله جز به آب‌شدن وا نمی‌شود

صد زخم خورده‌ایم ز تیغت ولی هنور

ما را به شکوهٔ تو دهن وا نمی‌شود

آن گل که وقف بر خس و خار است خنده‌اش

یا رب چه کرده‌ام که به من وا نمی‌شود

این غنچه را هوای چمن سازگار نیست

واقف دلم به خاک وطن وا نمی‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۶مرا آن روز گریان آفریدند
  2. شمارهٔ ۴۶۷یار صاحب‌مذاق می‌آید
  3. شمارهٔ ۴۶۸به روی بستر افگندی نزارم این‌چنین باشد
  4. شمارهٔ ۴۶۹آه یار اجر جفای من ناشاد نداد
  5. شمارهٔ ۴۷۰ای دل ز سوختن اثری داشتی چه شد
  6. شمارهٔ ۴۷۱ز دیرین محرمان کس درد پنهانم نمی‌داند
  7. شمارهٔ ۴۷۲اگر زاریم می‌شنیدی چه می‌شد
  8. شمارهٔ ۴۷۳شب همچو بلبلم همه شب کار شور بود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.