پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۹

آه یار اجر جفای من ناشاد نداد

من ز فریاد به جان آمدم از داد نداد

ناامید از لب شیرین بتان شو کین لعل

با همه کوهکنی دست به فرهاد نداد

خواستم داد زنم از ستم مژگانت

شرم چشم تو مرا رخصت فریاد نداد

دلم از شانهٔ رلف تو ز بس ناخوش بود

در چمن گریهٔ من آب به شمشاد نداد

خوب کردی به قفس تن زده مردی واقف

ناله‌ات شکر که دردسر صیاد نداد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۱ز دیرین محرمان کس درد پنهانم نمی‌داند
  2. شمارهٔ ۴۷۲اگر زاریم می‌شنیدی چه می‌شد
  3. شمارهٔ ۴۷۳شب همچو بلبلم همه شب کار شور بود
  4. شمارهٔ ۴۷۴دلم از جلوه‌اش خراب شود
  5. شمارهٔ ۴۷۵خوبان که دوای دل بیمار فروشند
  6. شمارهٔ ۴۷۶با صبا گرد کوی یار رسید
  7. شمارهٔ ۴۷۷تا به یک از تو برین غمزده بیداد رود
  8. شمارهٔ ۴۷۸عشق و رشک و آه و اشک و داغ و درد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.