پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۴

دلم از جلوه‌اش خراب شود

موم در آفتاب آب شود

ترسم از خون گرم خویش مباد

ماهی خنجرت کباب شود

بر سرم چون قیامت آرد هجر

زندگی سر به سر عذاب شود

آنچه دیدم ز نقطهٔ خالش

گر دهم شرح یک کتاب شود

به سفر می‌روی و می‌ترسم

خانهٔ چشم و دل خراب شود

پر ملولم ز زلف او تا چند

عمر من صرف پیچ‌وتاب شود

هر که بر دست خانه آن بت را

ای خدا خانه‌اش خراب شود

شب چو یاد آورم بناگوشش

خانه‌ام پر ز ماهتاب شود

نامه‌ام می‌درد ولی در حشر

واقف آن شوخ بی‌جواب شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۶با صبا گرد کوی یار رسید
  2. شمارهٔ ۴۷۷تا به یک از تو برین غمزده بیداد رود
  3. شمارهٔ ۴۷۸عشق و رشک و آه و اشک و داغ و درد
  4. شمارهٔ ۴۷۹دادیم سر به تیغش کاری که بود این بود
  5. شمارهٔ ۴۸۰به خونریزی از غم دل ما نشیند
  6. شمارهٔ ۴۸۱شوخ من عالم دل‌ها نه به شکر گیرد
  7. شمارهٔ ۴۸۲پیک اشکم دویده می‌آید
  8. شمارهٔ ۴۸۳داریم یوسفی که به خوابش کسی ندید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.