پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۶

با صبا گرد کوی یار رسید

وه که در عین انتظار رسید

برو ای غم که غمگسار رسید

تو بیا ای طرب که یار رسید

نیست معلوم حال دل پرسم

آه خود را گر آن دیار رسید

پشت لب سبز کرد یار ای دل

فکر زنجیر کن بهار رسید

ظاهراً عرصه تنگ شد بر دل

قاصد اشک بی‌قرار رسید

دل بریان و چشم گریانست

آنچه ما را ز روزگار رسید

طفل اشکم فتاد در شط غم

خون خود خورده تا کنار رسید

تو کجا قدر دل کنی معلوم

به تو این تحفه داغدار رسید

نیستم ابر از چه رو واقف

به من این گریه‌های زار رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۸عشق و رشک و آه و اشک و داغ و درد
  2. شمارهٔ ۴۷۹دادیم سر به تیغش کاری که بود این بود
  3. شمارهٔ ۴۸۰به خونریزی از غم دل ما نشیند
  4. شمارهٔ ۴۸۱شوخ من عالم دل‌ها نه به شکر گیرد
  5. شمارهٔ ۴۸۲پیک اشکم دویده می‌آید
  6. شمارهٔ ۴۸۳داریم یوسفی که به خوابش کسی ندید
  7. شمارهٔ ۴۸۴با من مبتلا چه خواهی کرد
  8. شمارهٔ ۴۸۵گذارش گر سوی گلزار با آن چشم مست افتد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.