پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۹

دادیم سر به تیغش کاری که بود این بود

بر دوش ما ز هستی باریکه بود این بود

دل رفت از بر من دنبال دلبر من

بی یار ماندم افسوس یاری که بود این بود

لخت جگر ز مژگان یک‌بارگی فروریخت

ای وای نخل ما را باریکه بود این بود

سررشتهٔ امیدم از دست شد دریغا

از زلف او به دستم تاری که بود این بود

صد شکر گشتم آزاد از قید نام و ناموس

در کیش عشقبازی عاری که بود این بود

ویران نفس کندم آسودم از گزندش

بر گنج کنت کنزا ماری که بود این بود

واقف چو رفت زان کو مانند گل شگفتند

در دیدهٔ رقیبان خاری که بود این بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۱شوخ من عالم دل‌ها نه به شکر گیرد
  2. شمارهٔ ۴۸۲پیک اشکم دویده می‌آید
  3. شمارهٔ ۴۸۳داریم یوسفی که به خوابش کسی ندید
  4. شمارهٔ ۴۸۴با من مبتلا چه خواهی کرد
  5. شمارهٔ ۴۸۵گذارش گر سوی گلزار با آن چشم مست افتد
  6. شمارهٔ ۴۸۶نازک‌دلم شکایت سنگ جفا نکرد
  7. شمارهٔ ۴۸۷تا مرا دربه‌در نگرداند
  8. شمارهٔ ۴۸۸غم هجر تو چه گویم که چه با جانم کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.