پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۳

شب همچو بلبلم همه شب کار شور بود

ای عشق باز بر دل زار این چه زور بود

دارد همیشه جانب اهل هوس نگاه

از مردمی چشم تو این شیوه دور بود

از بهر جمع‌کردن اسباب گریه دوش

در کارخانهٔ دل من طرفه شور بود

ای شور گریه خوب رسیدی به داد ما

مشتی نمک پی گزک دل ضرور بود

باز از نوید صول تو بر اضطراب زد

دل بر جدایی تو وگرنه صبور بود

ناکرده التفات گذشت از دل کباب

جانانه بس که مست شراب غرور بود

روشن شد از قدوم تو ای نور چشم من

غم خانه‌ام که تیره‌تر از چشم کور بود

از پا فکنده‌ای تو درین انجمن پر است

همچو شراب کار تو پیوسته زور بود

ای قاصدی که می‌رسی از محفل حضور

خوش آمدی بیا که دلم بی‌حضور بود

واقف چه گویمت که شب هجر چون گذشت

نی دیده نور داشت نه دل را سرور بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۵خوبان که دوای دل بیمار فروشند
  2. شمارهٔ ۴۷۶با صبا گرد کوی یار رسید
  3. شمارهٔ ۴۷۷تا به یک از تو برین غمزده بیداد رود
  4. شمارهٔ ۴۷۸عشق و رشک و آه و اشک و داغ و درد
  5. شمارهٔ ۴۷۹دادیم سر به تیغش کاری که بود این بود
  6. شمارهٔ ۴۸۰به خونریزی از غم دل ما نشیند
  7. شمارهٔ ۴۸۱شوخ من عالم دل‌ها نه به شکر گیرد
  8. شمارهٔ ۴۸۲پیک اشکم دویده می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.