پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۲

اگر زاریم می‌شنیدی چه می‌شد

به درد دلم می‌رسیدی چه می‌شد

من از هستی خود به تنگم الهی

مرا گر نمی‌آفریدی چه می‌شد

تو آهوی من با رقیب آرمیدی

ازان سگ اگر می‌رمیدی چه می‌شد

دمی بیش ننشست یارم به پهلو

دلا گر تو کم می‌طپیدی چه می‌شد

به یک عشوه از دست جور زمانه

اگر بنده را می‌خریدی چه می‌شد

بد من به پیش تو می‌گفت دشمن

زبانش اگر می‌بریدی چه می‌شد

دل از خاک برداشتن داشت اجری

اگر اندکی می‌خمیدی چه می‌شد

دلا در قفس سخت افسرده مردی

صفیری اگر می‌کشیدی چه می‌شد

به پیش تو شب این غزل خواند واقف

چه می‌شد اگر می‌شنیدی چه می‌شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۴دلم از جلوه‌اش خراب شود
  2. شمارهٔ ۴۷۵خوبان که دوای دل بیمار فروشند
  3. شمارهٔ ۴۷۶با صبا گرد کوی یار رسید
  4. شمارهٔ ۴۷۷تا به یک از تو برین غمزده بیداد رود
  5. شمارهٔ ۴۷۸عشق و رشک و آه و اشک و داغ و درد
  6. شمارهٔ ۴۷۹دادیم سر به تیغش کاری که بود این بود
  7. شمارهٔ ۴۸۰به خونریزی از غم دل ما نشیند
  8. شمارهٔ ۴۸۱شوخ من عالم دل‌ها نه به شکر گیرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.