پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۱

ز دیرین محرمان کس درد پنهانم نمی‌داند

چنان در دیده می‌گریم که مژگانم نمی‌داند

مبادا هیچ‌کس در عشق چون من نابلد یا رب

که دست شوق من راه گریبانم نمی‌داند

به درگاهش وطن دارم ز عمری غربتم بنگر

که سگ نشناسدم آنجا و دربانم نمی‌داند

چه بوی گل من از پیراهن رنگ آمدم بیرون

جنون مشکل‌پسند افتاده عریانم نمی‌داند

گذارش چون فتد بر کلبهٔ من راه گرداند

مگر آن سیل آفت خانه ویرانم نمی‌داند

به کنعان غمم یعقوب وقت خویشتن لیکن

نسیم مصر راه بیت احزانم نمی‌داند

پریشان خاطرم چون یار می‌داند که دل جمعم

دلش جمعست از من چون پریشانم نمی‌داند

چنان حیران دست و تیغ آن خونریز دل‌هایم

که گر صد زخم بر جسمم زند جانم نمی‌داند

گریبان‌گیر شد اشکم هوای کوچه‌گردی‌ها

دگر این طفل آسایش به دامانم نمی‌داند

علاج درد من کن تا توانی ورنه خواهم گفت

چه یعنی آن مسیح وقت درمانم نمی‌داند

به شهر ما خبر همسایه از همسایه کی دارد

گریبانم به غارت رفت و دامانم نمی‌داند

چو بلبل پیش گل واقف بر آن بی‌وفا نالم

زبان نالهٔ من گرچه می‌دانم نمی‌داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۳شب همچو بلبلم همه شب کار شور بود
  2. شمارهٔ ۴۷۴دلم از جلوه‌اش خراب شود
  3. شمارهٔ ۴۷۵خوبان که دوای دل بیمار فروشند
  4. شمارهٔ ۴۷۶با صبا گرد کوی یار رسید
  5. شمارهٔ ۴۷۷تا به یک از تو برین غمزده بیداد رود
  6. شمارهٔ ۴۷۸عشق و رشک و آه و اشک و داغ و درد
  7. شمارهٔ ۴۷۹دادیم سر به تیغش کاری که بود این بود
  8. شمارهٔ ۴۸۰به خونریزی از غم دل ما نشیند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.