پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۸

به روی بستر افگندی نزارم این‌چنین باشد

نیفگندی نظر بر حال زارم این‌چنین باشد

کشیدی سرمه در چشم و گشادی زلف مشکین را

سیه کردی بدین‌سان روزگارم این‌چنین باشد

به تاراج من درویش خوش‌دستی برآوردی

ربودی طاقت و صبر و قرارم این‌چنین باشد

تلاش خاکساری‌های من بر باد رفت آخر

فشاندی دامن از مشت غبارم این‌چنین باشد

که خالی می‌نماید بر سر یک صید ترکش را

تمامی عشوه‌ها کردی به کارم این‌چنین باشد

عرق شد اشک بر رخسارم از پر خندهٔ نازت

ز روی گریه کردی شرمسارم این‌چنین باشد

به بزم قدرنشناسان چراغ روز می‌گردی

نداری رحم بر شب‌های تارم این‌چنین باشد

نماند از بیم خویت در جگر سرمایهٔ آهی

به دل نگذاشتی یک ناله زارم این‌چنین باشد

ز دردت گرچه من کوه گران تمکین غم بودم

چو برگ کاه کردی بی‌وقارم این‌چنین باشد

دواندی در رکابت شهسوار من رقیبان را

ز کف بردی عنا اختیارم این‌چنین باشد

من از دست تو زیر خاک صد داغ جفا دارم

تو کشتی بی‌وفا شمع مزارم این‌چنین باشد

ز حال زار من با آنکه واقف بوده‌ای لیکن

نیفگندی نظر بر حال زارم این‌چنین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۰ای دل ز سوختن اثری داشتی چه شد
  2. شمارهٔ ۴۷۱ز دیرین محرمان کس درد پنهانم نمی‌داند
  3. شمارهٔ ۴۷۲اگر زاریم می‌شنیدی چه می‌شد
  4. شمارهٔ ۴۷۳شب همچو بلبلم همه شب کار شور بود
  5. شمارهٔ ۴۷۴دلم از جلوه‌اش خراب شود
  6. شمارهٔ ۴۷۵خوبان که دوای دل بیمار فروشند
  7. شمارهٔ ۴۷۶با صبا گرد کوی یار رسید
  8. شمارهٔ ۴۷۷تا به یک از تو برین غمزده بیداد رود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.