پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۷

یار صاحب‌مذاق می‌آید

به عجب طمطراق می‌آید

دل چو سیماب می‌طپد هردم

شاید آن سیم ساق می‌آید

آن سپاهی پسر به کشتن من

طرفه حاضریراق می‌آید

چه فریبی مرا به وعدهٔ وصل

کز تو بوی فراق می‌آید

تیر او چون خورد به سینهٔ غیر

بر دل بنده شاق می‌آید

برق بازی به عرصهٔ افلاک

از سوار براق می‌آید

از بر خود مران دل ما را

که به صد اشتیاق می‌آید

بی‌تو در بزم شیشهٔ می را

جان به لب از فراق می‌آید

شب خیالش به خواب من واقف

به عجب طمطراق می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۹آه یار اجر جفای من ناشاد نداد
  2. شمارهٔ ۴۷۰ای دل ز سوختن اثری داشتی چه شد
  3. شمارهٔ ۴۷۱ز دیرین محرمان کس درد پنهانم نمی‌داند
  4. شمارهٔ ۴۷۲اگر زاریم می‌شنیدی چه می‌شد
  5. شمارهٔ ۴۷۳شب همچو بلبلم همه شب کار شور بود
  6. شمارهٔ ۴۷۴دلم از جلوه‌اش خراب شود
  7. شمارهٔ ۴۷۵خوبان که دوای دل بیمار فروشند
  8. شمارهٔ ۴۷۶با صبا گرد کوی یار رسید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.