پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۳

دل ریش شد و سینه فگار است ببینید

با عشق هنوزم سروکار است ببینید

داغی که به دل بردم ازین لاله‌عذاران

امروز همان شمغ مزار است ببینید

گفتند عزیزان که به خون از چه طپیدی

شمشیر کسی بر سر کار است ببینید

از تیزی آن خنجر مژگان چه دهم شرح

این سینه و این دل که فگار است ببینید

تا چشم ببندید و گشایید گذشت است

این عمر عجب برق سوار است ببینید

خط آمد و آن زلف سر خویش گرفت است

آن مور که برهم زن مار است ببینید

طفلی که مرا کرده فراموش به یادش

اشکم چقدر سبحه‌شمار است ببینید

مشغول به بازیست دران سلسلهٔ زلف

دیوانه دل من به چه کار است ببینید

تلخ است به گل عیش ز دود دل لاله

در سوختهٔ او چه شرار است ببینید

دارد ز گلستان رخش نسخه دل من

هر بابی ازان فصل بهار است ببینید

یک روز بیایید بتان بر سر واقف

از بهر شما زار و نزار است ببینید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۵ابنای جنس ما را فرزانه آفریدند
  2. شمارهٔ ۴۶۶مرا آن روز گریان آفریدند
  3. شمارهٔ ۴۶۷یار صاحب‌مذاق می‌آید
  4. شمارهٔ ۴۶۸به روی بستر افگندی نزارم این‌چنین باشد
  5. شمارهٔ ۴۶۹آه یار اجر جفای من ناشاد نداد
  6. شمارهٔ ۴۷۰ای دل ز سوختن اثری داشتی چه شد
  7. شمارهٔ ۴۷۱ز دیرین محرمان کس درد پنهانم نمی‌داند
  8. شمارهٔ ۴۷۲اگر زاریم می‌شنیدی چه می‌شد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.