پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۱

از کلبه‌ام آن سیل جفا را که خبر کرد

آن خانه برانداز وفا را که خبر کرد

برپاشده از نوحه قیامت به سر من

از مردن من اهل عزا را که خبر کرد

گردید وبال سر من سایهٔ بالش

از بخت بدم آه هما را که خبر کرد

گر سیل سرشکم ندوید است به عالم

از گریه من خلق خدا را که خبر کرد

گم‌گشته‌گی‌ام بود دلیل ره مقصود

از گم‌شدنم راهنما را که خبر کرد

نگذاشت ز خاکستر من هیچ به کویش

از سوختنم باد صبا را که خبر کرد

از طاقت من دود برآورد نگاهی

از خرمنم آن برق بلا را که خبر کرد

زین درد که من پیش کس اظهار نکردم

ای گریه و ای ناله شما را که خبر کرد

واقف به بلا وقت چه خوش می‌گذارنید

از حال وی ارباب دعا را که خبر کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۳دل ریش شد و سینه فگار است ببینید
  2. شمارهٔ ۴۶۴دل بی‌توام ز سیر چمن وا نمی‌شود
  3. شمارهٔ ۴۶۵ابنای جنس ما را فرزانه آفریدند
  4. شمارهٔ ۴۶۶مرا آن روز گریان آفریدند
  5. شمارهٔ ۴۶۷یار صاحب‌مذاق می‌آید
  6. شمارهٔ ۴۶۸به روی بستر افگندی نزارم این‌چنین باشد
  7. شمارهٔ ۴۶۹آه یار اجر جفای من ناشاد نداد
  8. شمارهٔ ۴۷۰ای دل ز سوختن اثری داشتی چه شد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.