پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۸

درآمد عشق از عقل را نام و نشان گم شد

چه دزد است اینکه تا گردیده پیدا پاسبان گم شد

کند ذوق حدیثت گنگ را گویا زهی قسمت

تو از من حال پرسیدی زبانم در دهان گم شد

ز دل نامد خبر تا سوی زلفت باز شد راهی

گمان دارم که مسکین در ره هندوستان گم شد

تو کی داری دماغ جستن گم‌گشتگان ورنه

ز ذوق این اگر خضر است همره می‌توان گم شد

نگه می‌افکنی سوی من و دل رفته است از جا

خدنگ یار سردادن چه لازم چون نشان گم شد

رقیب از سادگی می‌زد برش لاف جگرداری

دمی کان شوخ عریان کرد تیغ امتحان گم شد

نمی‌آید به گوش سینه‌ام امشب صفیر دل

مگر این بلبل دستان‌سران از آشیان گم شد

به محفل از کنار او حدیثی در میان آمد

دل بی‌تاب برجست از کنارم در میان گم شد

ازان سرمایهٔ خود را به کار زلف او کردم

که از سودا مرا اندیشهٔ سود و زیان گم شد

پی دفع بلای دل دعای نیم‌شب کردم

ز بخت نابلد در نیم راه آسمان گم شد

مرا گویی چه‌سان گم شد دلت یک ره بگو واقف

نبودم همره دل من چه می‌دانم چه‌سان گم شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۰بس کن ای دل که ازین گریه و زاری چه شود
  2. شمارهٔ ۴۶۱از کلبه‌ام آن سیل جفا را که خبر کرد
  3. شمارهٔ ۴۶۲با تو کی جنگ می‌توانم کرد
  4. شمارهٔ ۴۶۳دل ریش شد و سینه فگار است ببینید
  5. شمارهٔ ۴۶۴دل بی‌توام ز سیر چمن وا نمی‌شود
  6. شمارهٔ ۴۶۵ابنای جنس ما را فرزانه آفریدند
  7. شمارهٔ ۴۶۶مرا آن روز گریان آفریدند
  8. شمارهٔ ۴۶۷یار صاحب‌مذاق می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.