پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۴

دلم سخت بیزاری از خانه دارد

مگر خانه در کوی جانانه دارد

سروکارم افتاده با خوردسالی

که چندین ادای بزرگانه دارد

بر آتش زند خویش را بی‌محابا

دلم رشک از سوز پروانه دارد

ز دل شست وسواس صدساله زهدم

عجب خاصیت آب میخانه دارد

مرا جاده زنجیر باشد همانا

درین دشت لیلی سیه‌خانه دارد

دو صد تشنه سیراب سازد به یک دم

عجب جوهری تیغ جانانه دارد

ندارم سروکار با گل چو بلبل

مرا رنگ و بوی تو دیوانه دارد

شود تلخ بر مردمان عیش واقف

ز زهری که چشمش به پیمانه دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۶در عشق خوار و زارتر از من کسی نبود
  2. شمارهٔ ۴۵۷در به در دل ز بینوایی شد
  3. شمارهٔ ۴۵۸درآمد عشق از عقل را نام و نشان گم شد
  4. شمارهٔ ۴۵۹دل من در سراغ تیر آن ابروکمان گم شد
  5. شمارهٔ ۴۶۰بس کن ای دل که ازین گریه و زاری چه شود
  6. شمارهٔ ۴۶۱از کلبه‌ام آن سیل جفا را که خبر کرد
  7. شمارهٔ ۴۶۲با تو کی جنگ می‌توانم کرد
  8. شمارهٔ ۴۶۳دل ریش شد و سینه فگار است ببینید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.