پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۱

گاهی نگفت آه که حال فلان چه شد

ای مهربان چه شد چه شد ای مهربان چه شد

از رفتنت چه شرح دهم حال خویشتن

رفت آنچه رفت بر دل و جانم شد آنچه شد

عمری گذشت روز نکردی شب مرا

آخر بگو که مهر تو ای آسمان چه شد

ماندم به کوی او تن تنها اسیر غم

در حیرتم که دل به کجا رفت و جان چه شد

آخر به درد بی‌کسی ما رسد خدا

بردید اگر شما دل ما ای بتان چه شد

بردند نعش ما ز در یار و کس نگفت

کان ناتوان شکسته‌دل و بی‌زبان چه شد

بسیار اعتماد به اغیار می‌کنی

بی‌درد داشتی دلکی بدگمان چه شد

دیوانه‌ای که بود دلش نام روزهاست

زین ره گذر نمی‌گذرد کودکان چه شد

می‌پرسم از تو رنجه مشو جان من بگو

دلجویی قدیم تو را این زمان چه شد

واقف اگر نه درد جدایی کشیده‌ای

صبر و قرار و طاقت و تاب و توان چه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۳تن من از تب و جانم ز تاب می‌سوزد
  2. شمارهٔ ۴۵۴دلم سخت بیزاری از خانه دارد
  3. شمارهٔ ۴۵۵زارنالی من زار شنیدن دارد
  4. شمارهٔ ۴۵۶در عشق خوار و زارتر از من کسی نبود
  5. شمارهٔ ۴۵۷در به در دل ز بینوایی شد
  6. شمارهٔ ۴۵۸درآمد عشق از عقل را نام و نشان گم شد
  7. شمارهٔ ۴۵۹دل من در سراغ تیر آن ابروکمان گم شد
  8. شمارهٔ ۴۶۰بس کن ای دل که ازین گریه و زاری چه شود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.