پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۶

دنبال دل خویش دوانم چه توان کرد

برداست دل از دست عنام چه توان کرد

در وصل سراسیمه‌ام از هجر پریشان

من با تو چنین بی‌تو چنانم چه توان کرد

گر تیغ کشی جز سر تسلیم ندارم

عهد تو بریدن نتوانم چه توان کرد

با کشمکش عشق چه سازم که نسازم

در قبضهٔ او همچو کمانم چه توان کرد

در گلشن فردوس دل من نگشاید

دلتنگ از آن غنچه‌دهانم چه توان کرد

با دفتر من نسبت شیرازه محال است

هم‌طالع اوراق خزانم چه توان کرد

ای شیخ ارادت به توام نیست چه سازم

من معتقد پیر مغانم چه توان کرد

با کعبه روان هست مرا رخصت رفتن

من معتکف کوی فلانم چه توان کرد

گه دست زنم بی‌تو به سر گاه به زانو

بیکار نشستن نتوانم چه توان کرد

واقف کشیدم گریه بیابان به بیابان

چون سیل ز کف رفته عنانم چه توان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۸اگر دل تو شبی از برای من سوزد
  2. شمارهٔ ۴۳۹ز پهلوی تو دارم آن‌چنان درد
  3. شمارهٔ ۴۴۰دل‌ها کباب جلوهٔ مستانهٔ تو اند
  4. شمارهٔ ۴۴۱ز شادی می‌گریزد طبع من با غم نمی‌سازد
  5. شمارهٔ ۴۴۲در هوایت کی دلم از زندگانی شاد بود
  6. شمارهٔ ۴۴۳به من تاب و توان این دیدهٔ خونبار نگذارد
  7. شمارهٔ ۴۴۴به دل سیل غمی دیگر به چندین زور می‌آید
  8. شمارهٔ ۴۴۵دل به صد درد و غم از دار فنا می‌گذرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.