پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۷

کردم وداع یار ببینم چه می‌شود

رفتم ازین دیار ببینم چه می‌شود

هرچند بردن است ازو باختن ز من

تا آخر قمار ببینم چه می‌شود

او را پیاده دیده ز کف داده‌ام عنان

چون بینمش سوار ببینم چه می‌شود

این اشک نیم‌رنگ پسندش نمی‌فتد

ای دیده خون ببار ببینم چه می‌شود

افتاده است همچو من آزرده را دگر

با هجر کارزار ببینم چه می‌شود

نومید وصل نیستم از امتداد هجر

هستم امیدوار ببینم چه می‌شود

زر کردمش فدا دل او مهربان نشد

سر می‌کنم نثار ببینم چه می‌شود

خواهم کشید بر در آن بی‌حساب کن

فریاد بی‌شمار ببینم چه می‌شود

دل مضطراب ز پهلوی من پیش یار رفت

جان مانده بی‌قرار ببینم چه می‌شود

چشمم به هیچ سرمه نشد روشن ای صبا

خاک درش بیار ببینم چه می‌شود

آغاز عاشقی است به سر خاک می‌کشم

واقف مآل کار ببینم چه می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۹ز پهلوی تو دارم آن‌چنان درد
  2. شمارهٔ ۴۴۰دل‌ها کباب جلوهٔ مستانهٔ تو اند
  3. شمارهٔ ۴۴۱ز شادی می‌گریزد طبع من با غم نمی‌سازد
  4. شمارهٔ ۴۴۲در هوایت کی دلم از زندگانی شاد بود
  5. شمارهٔ ۴۴۳به من تاب و توان این دیدهٔ خونبار نگذارد
  6. شمارهٔ ۴۴۴به دل سیل غمی دیگر به چندین زور می‌آید
  7. شمارهٔ ۴۴۵دل به صد درد و غم از دار فنا می‌گذرد
  8. شمارهٔ ۴۴۶دلم جز به کویش نشیمن ندارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.