پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۸

اگر دل تو شبی از برای من سوزد

هزار شمع طرب از برای من سوزد

به داغ بی‌کسی خود چو شمع خود سوزم

وگرنه کیست که دل در فنای من سوزد

به راه عشق ز بس گرم می‌روم چه عجب

بسان داغ اگر نقش پای من سوزد

طبیب دست کشید از علاج من تا کی

عبث دماغ به فکر دوای من سوزد

به محفل تو دل خود از آن گذشته‌ام

که من اگر نرسم او به‌جای من سوزد

ز بزم او به تب رشک می‌روم یا رب

اگر کسی بنشیند به‌جای من سوزد

مرا درون و برون داغ داغ شد واقف

به‌حیرت است غم اکنون کجای من سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۰دل‌ها کباب جلوهٔ مستانهٔ تو اند
  2. شمارهٔ ۴۴۱ز شادی می‌گریزد طبع من با غم نمی‌سازد
  3. شمارهٔ ۴۴۲در هوایت کی دلم از زندگانی شاد بود
  4. شمارهٔ ۴۴۳به من تاب و توان این دیدهٔ خونبار نگذارد
  5. شمارهٔ ۴۴۴به دل سیل غمی دیگر به چندین زور می‌آید
  6. شمارهٔ ۴۴۵دل به صد درد و غم از دار فنا می‌گذرد
  7. شمارهٔ ۴۴۶دلم جز به کویش نشیمن ندارد
  8. شمارهٔ ۴۴۷بدخویی نهان تو معلوم می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.