پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۷

بدخویی نهان تو معلوم می‌شود

از چین ابروان تو معلوم می‌شود

خواهی زبان دعوی عشاق را برید

از خنجر زبان تو معلوم می‌شود

ای دل به زلف او که پریشان دائمی است

سودا مکن زبان تو معلوم می‌شود

رازی که دیده بود سکندر در آیینه

از سنگ آستان تو معلوم می‌شود

دریافتم مضایقه در بوسه می‌کنی

از تنگی دهان تو معلوم می‌شود

خواهد گذشت تیر تو از جان سخت من

از سختی کمان تو معلوم می‌شود

ناوک چو خوردی ای دل زارم چه می‌کنی

خون می‌چکد نشان تو معلوم می‌شود

واقف چه طالع است ندانم که امشبم

آن ماه مهربان تو معلوم می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۹درد من منت دوا نکشد
  2. شمارهٔ ۴۵۰بی‌تو ام بس که ز دل آه حزین برخیزد
  3. شمارهٔ ۴۵۱گاهی نگفت آه که حال فلان چه شد
  4. شمارهٔ ۴۵۲می‌زنی بر دل من سنگ جفا شرمت باد
  5. شمارهٔ ۴۵۳تن من از تب و جانم ز تاب می‌سوزد
  6. شمارهٔ ۴۵۴دلم سخت بیزاری از خانه دارد
  7. شمارهٔ ۴۵۵زارنالی من زار شنیدن دارد
  8. شمارهٔ ۴۵۶در عشق خوار و زارتر از من کسی نبود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.