پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۹

درد من منت دوا نکشد

نکشد از تو بی‌وفا نکشد

ساخت دشنام باز کار دلم

تا دگر منت دعا نکشد

دیگران را به نامه یاد کند

خط نسیان به نام ما نکشد

خانه دارد به کوچهٔ آن زلف

چه کند دل اگر بلا نکشد

دل که بلبل طبیعت افتاده است

ناز این گل‌رخان چرا نکشد

تشنه‌لب جان سپرده‌ایم و کسی

دم آبی به یاد ما نکشد

دل به دریا فکنده‌ام چه کنم

کشتیم ناز ناخدا نکشد

خاک راهی به چشم من بفرست

که دگر ناز توتیا نکشد

از تو دامن‌کشان رود واقف

دامنش را اگر وفا نکشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۱گاهی نگفت آه که حال فلان چه شد
  2. شمارهٔ ۴۵۲می‌زنی بر دل من سنگ جفا شرمت باد
  3. شمارهٔ ۴۵۳تن من از تب و جانم ز تاب می‌سوزد
  4. شمارهٔ ۴۵۴دلم سخت بیزاری از خانه دارد
  5. شمارهٔ ۴۵۵زارنالی من زار شنیدن دارد
  6. شمارهٔ ۴۵۶در عشق خوار و زارتر از من کسی نبود
  7. شمارهٔ ۴۵۷در به در دل ز بینوایی شد
  8. شمارهٔ ۴۵۸درآمد عشق از عقل را نام و نشان گم شد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.