پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۶

دلم جز به کویش نشیمن ندارد

سر سیر صحرا و گلشن ندارد

چه‌ گویم که مضمون وصف میانش

ز بس نازکی تاب بستن ندارد

ز آهن‌دلان چرب و نرمی مجویید

که بادام زنجیر روغن ندارد

ز عاشق نیاز است در پیش معشوق

نمازی که وقت معین ندارد

ز خار و گل این چمن گشته فارغ

خوش آن کو گریبان و دامن ندارد

به حسن آفتاب است آن ماه لیکن

گذاری به ویرانهٔ من ندارد

نشد هر که پروانهٔ شمع رویش

توان گفت او طبع روشن ندارد

کند پیش او واقف آتش‌زبانی

که چون شمع پروای کشتن ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۸از دوستان امید وفا داشتم نشد
  2. شمارهٔ ۴۴۹درد من منت دوا نکشد
  3. شمارهٔ ۴۵۰بی‌تو ام بس که ز دل آه حزین برخیزد
  4. شمارهٔ ۴۵۱گاهی نگفت آه که حال فلان چه شد
  5. شمارهٔ ۴۵۲می‌زنی بر دل من سنگ جفا شرمت باد
  6. شمارهٔ ۴۵۳تن من از تب و جانم ز تاب می‌سوزد
  7. شمارهٔ ۴۵۴دلم سخت بیزاری از خانه دارد
  8. شمارهٔ ۴۵۵زارنالی من زار شنیدن دارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.