پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۵

نی درد دین نه راحت دنیا به ما رسید

حرمان این و آن همه یک‌جا به ما رسید

صدبار کرده‌ایم گریبان خویش چاک

تا گوشه‌ای ز دامن صحرا به ما رسید

داری سر عیادت ما خستگان اگر

تنها بیا که درد تو تنها به ما رسید

در بزم عیش گشت کدورت نصیب ما

دردی که مانده بود ز صهبا به ما رسید

در باغ دهر نیست به حرمان ما کسی

چون فصل گل گذشت تماشا به ما رسید

قسمت ببین که باعث رشک رقیب شد

دردی که از گدایی دل‌ها به ما رسید

بر بستر وصال تو آسوده دیگران

خمیازه همچو صورت دیبا به ما رسید

بردند وارثان دگر نقد عیش را

جنس غمی ز آدم و حوا به ما رسید

از بخت شور شد سبب گریه‌های تلخ

آبی که همچو ابر ز دریا به ما رسید

تیری که شست یار به ما وعده کرده بود

واقف به صدهزار تقاضا به ما رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۷کردم وداع یار ببینم چه می‌شود
  2. شمارهٔ ۴۳۸اگر دل تو شبی از برای من سوزد
  3. شمارهٔ ۴۳۹ز پهلوی تو دارم آن‌چنان درد
  4. شمارهٔ ۴۴۰دل‌ها کباب جلوهٔ مستانهٔ تو اند
  5. شمارهٔ ۴۴۱ز شادی می‌گریزد طبع من با غم نمی‌سازد
  6. شمارهٔ ۴۴۲در هوایت کی دلم از زندگانی شاد بود
  7. شمارهٔ ۴۴۳به من تاب و توان این دیدهٔ خونبار نگذارد
  8. شمارهٔ ۴۴۴به دل سیل غمی دیگر به چندین زور می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.