پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۴

در چمن چون بی‌دلان آه فغان برداشتند

بلبلان از رشک یکسر آشیان برداشتند

سخت‌جانانی که جور آسمان برداشتند

طور بیداد تو دیدند الامان برداشتند

دوستداران را نمی‌دانم چه پیش آمد چه شد

نقش من از آستانش دشمنان برداشتند

تشنهٔ خون خود‌اند از بس شهادت دوستان

منت شمشیر قاتل را به جان برداشتند

دیدهٔ باریک‌بین هیچ از میان او نیافت

بارها دیدم که زلفش از میان برداشتند

آن فسون‌سازان که با مار سیه‌بازی کنند

زلف او را دیده یکسر دل ز جان برداشتند

دولت پابوسیش آن را که یارب دست داد

سر ز پای او نمی‌دانم چه‌سان برداشتند

برنمی‌دارند خوبان تیغ بر قصد سرم

حیف آیین مروت از جهان برداشتند

روز مرگم این چنین اندوه و رنج و درد و غم

در پی تابوت من واقف فغان برداشتند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۶با تو ناآشنا کسی چه کند
  2. شمارهٔ ۴۲۷چشم او عربده‌ساز است چه می‌باید کرد
  3. شمارهٔ ۴۲۸دل دگر از یاد سروی گریه پیرا می‌شود
  4. شمارهٔ ۴۲۹ناتوانی که طلبکار تو باشد چه کند
  5. شمارهٔ ۴۳۰به هواداری زلفت چو صبا برخیزد
  6. شمارهٔ ۴۳۱آن چشم را ببین به چه ناز آفریده‌اند
  7. شمارهٔ ۴۳۲ندانم تا چه‌ها از تیغ ابروی تو می‌آید
  8. شمارهٔ ۴۳۳دل دیوانهٔ من جان سپردن آرزو دارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.