پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۶

با تو ناآشنا کسی چه کند

چه کند ماجرا کسی چه کند

بلبلان داد گریه می‌خواهند

گل ندارد وفا کسی چه کند

تو که نازک‌تری ز لاله و گل

خود بفرما تو را کسی چه کند

دل به صد رنگ می‌برید از دست

دلبران با شما کسی چه کند

گر روم جابه‌جا مکن عیبم

می‌روی جابه‌جا کسی چه کند

به اداهای دلربای بتان

ای خدا ای خدا کسی چه کند

می‌برد بوی یار را هر سو

چه کند با صبا کسی چه کند

به بلای که زلف دارد نام

نشود مبتلا کسی چه کند

چون شوی گرم دادن دشنام

نکند گر دعا کسی چکند

گر نه زنجیر زلف او باشد

دل دیوانه را کسی چه کند

طعن عشقم چه می‌کنی واقف

با قضای خدا کسی چه کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۸دل دگر از یاد سروی گریه پیرا می‌شود
  2. شمارهٔ ۴۲۹ناتوانی که طلبکار تو باشد چه کند
  3. شمارهٔ ۴۳۰به هواداری زلفت چو صبا برخیزد
  4. شمارهٔ ۴۳۱آن چشم را ببین به چه ناز آفریده‌اند
  5. شمارهٔ ۴۳۲ندانم تا چه‌ها از تیغ ابروی تو می‌آید
  6. شمارهٔ ۴۳۳دل دیوانهٔ من جان سپردن آرزو دارد
  7. شمارهٔ ۴۳۴اگر بی‌شرمی سر می‌توان کرد
  8. شمارهٔ ۴۳۵نی درد دین نه راحت دنیا به ما رسید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.