پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۷

چشم او عربده‌ساز است چه می‌باید کرد

نگهش بر سر ناز است چه می‌باید کرد

یار اغیارنواز است چه می‌باید کرد

دوستان دوست‌ گذار است چه می‌باید کرد

رقم عافیتی نیست در اوراق دلم

نسخهٔ سوز و گداز است چه می‌باید کرد

به حدیث سر زلفت نکند عمر وفا

آه این قصه دراز است چه می‌باید کرد

من کن گریه تو بر گریهٔ من خنده زنی

عالم ناز و نیاز است چه می‌باید کرد

نیک و بد سرزده چون آیینه آمد بر رو

خانه‌ام یک در باز است چه می‌باید کرد

آشنا را ننوازد به نگاهی گاهی

یار بیگانه‌نواز است چه می‌باید کرد

نتوانم که برم پی به حقیقت واقف

دل گرفتار مجاز است چه می‌باید کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۹ناتوانی که طلبکار تو باشد چه کند
  2. شمارهٔ ۴۳۰به هواداری زلفت چو صبا برخیزد
  3. شمارهٔ ۴۳۱آن چشم را ببین به چه ناز آفریده‌اند
  4. شمارهٔ ۴۳۲ندانم تا چه‌ها از تیغ ابروی تو می‌آید
  5. شمارهٔ ۴۳۳دل دیوانهٔ من جان سپردن آرزو دارد
  6. شمارهٔ ۴۳۴اگر بی‌شرمی سر می‌توان کرد
  7. شمارهٔ ۴۳۵نی درد دین نه راحت دنیا به ما رسید
  8. شمارهٔ ۴۳۶دنبال دل خویش دوانم چه توان کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.