پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۳

دل دیوانهٔ من جان سپردن آرزو دارد

ز طفلان سنگ بی‌اندازه خوردن آرزو دارد

نه‌تنها بی‌تو از سر رفت ذوق زندگی ما را

چراغ کلبهٔ ما نیز مردن آرزو دارد

تو برگ عیش گر داری برو ای بوالهوس نان‌خور

که عاشق بر جگر دندان‌فشردن آرزو دارد

چه‌سان افتد به دستم دامن یوسف که از پیشم

نسیم پیرهن تشریف‌بردن آرزو دارد

کجا در طینت عاشق بود از خرمی بویی

گلی در خاک ما روید فسردن آرزو دارد

به تسبیح کواکب کاش دست من رسد واقف

جفاهای فلک را دل شمردن آرزو دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۵نی درد دین نه راحت دنیا به ما رسید
  2. شمارهٔ ۴۳۶دنبال دل خویش دوانم چه توان کرد
  3. شمارهٔ ۴۳۷کردم وداع یار ببینم چه می‌شود
  4. شمارهٔ ۴۳۸اگر دل تو شبی از برای من سوزد
  5. شمارهٔ ۴۳۹ز پهلوی تو دارم آن‌چنان درد
  6. شمارهٔ ۴۴۰دل‌ها کباب جلوهٔ مستانهٔ تو اند
  7. شمارهٔ ۴۴۱ز شادی می‌گریزد طبع من با غم نمی‌سازد
  8. شمارهٔ ۴۴۲در هوایت کی دلم از زندگانی شاد بود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.