پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۰

به هواداری زلفت چو صبا برخیزد

آه سودازدگان هم ز قفا برخیزد

من هم از روی ادب از سر جان برخیزم

گر پی کشتن ما یار ز جا برخیزد

طالع عقده‌گشا نیست مرا ورنه تو را

چین ز ابرو گره از بند قبا برخیزد

فتنه در دهر ز بالای تو گردد برپا

چون ضعیفی که بامداد عصا برخیزد

خاک کویت بود اکسیر سعادت آنجا

گر همه جغد نشیند چو هما برخیزد

می‌شود ابر و به روز سیه ما خندد

دود آهی که ز غم خانهٔ ما برخیزد

پیش از آن روز به ما صلح کن ای ساده‌عذار

که ز آیینهٔ روی تو صفا برخیزد

زخمی آن‌قدر انداز نگاهم واقف

چون کس از ره گذر تیر قضا برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۲ندانم تا چه‌ها از تیغ ابروی تو می‌آید
  2. شمارهٔ ۴۳۳دل دیوانهٔ من جان سپردن آرزو دارد
  3. شمارهٔ ۴۳۴اگر بی‌شرمی سر می‌توان کرد
  4. شمارهٔ ۴۳۵نی درد دین نه راحت دنیا به ما رسید
  5. شمارهٔ ۴۳۶دنبال دل خویش دوانم چه توان کرد
  6. شمارهٔ ۴۳۷کردم وداع یار ببینم چه می‌شود
  7. شمارهٔ ۴۳۸اگر دل تو شبی از برای من سوزد
  8. شمارهٔ ۴۳۹ز پهلوی تو دارم آن‌چنان درد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.