پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۱

آن چشم را ببین به چه ناز آفریده‌اند

خون‌ریز و مست و عربده‌ساز آفریده‌اند

سنگین‌دلان به ذوق شکست دل مرا

میناصفت گداخته باز آفریده‌اند

اصل سخن شنو که همان یک حقیقت است

کز وی هزار گونه مجاز آفریده‌اند

از چشم صید گیر تو دل کی توان گرفت

مژگان او ز چنگل بازآفریده‌اند

ما ظرف ضبط عشق نداریم کاین شراب

میناشکن پیاله گداز آفریده‌اند

دوران ز آستان تو بردند خاک را

از شوق سجده مهر نماز آفریده‌اند

ای دل مکن شکایت خوبان حسن را

دشمن‌گداز و دوست‌نواز آفریده‌اند

پیچیده است پنجهٔ مردم ز راه دور

مژگان او چه دست‌دراز آفریده‌اند

در چشم آنکه واقف سر محبت است

محمود را غلام ایاز آفریده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۳دل دیوانهٔ من جان سپردن آرزو دارد
  2. شمارهٔ ۴۳۴اگر بی‌شرمی سر می‌توان کرد
  3. شمارهٔ ۴۳۵نی درد دین نه راحت دنیا به ما رسید
  4. شمارهٔ ۴۳۶دنبال دل خویش دوانم چه توان کرد
  5. شمارهٔ ۴۳۷کردم وداع یار ببینم چه می‌شود
  6. شمارهٔ ۴۳۸اگر دل تو شبی از برای من سوزد
  7. شمارهٔ ۴۳۹ز پهلوی تو دارم آن‌چنان درد
  8. شمارهٔ ۴۴۰دل‌ها کباب جلوهٔ مستانهٔ تو اند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.