پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۵

این‌چنین گر ستم از دست تو بر دل برود

روزی از گریهٔ من پای تو در گل برود

سال‌ها ماند در آن دست نگار از خونم

این حنا نیست که زود از کف قاتل برود

غرق دریای محبت نکند میل نجات

مردهٔ او چه خیالست به ساحل برود

رو به هر کوچه که سودایی زلف تو نهد

پیش او چند قدم شور سلاسل برود

ای که راندی به گلو خنجر بیداد مرا

آن‌قدر باش که جان از تن بسمل برود

ای که از دیدهٔ من می‌روی آسان می‌دان

که ز دل حسرت دیدار تو مشکل برود

از تو فریادیم ای عشق جرس نیست دلم

تا به کی ناله‌کنان همره محمل برود

واقف آن دم که ره وادی مجنون گیرد

پیش پیشش دل دیوانه دو منزل برود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۷چشم او عربده‌ساز است چه می‌باید کرد
  2. شمارهٔ ۴۲۸دل دگر از یاد سروی گریه پیرا می‌شود
  3. شمارهٔ ۴۲۹ناتوانی که طلبکار تو باشد چه کند
  4. شمارهٔ ۴۳۰به هواداری زلفت چو صبا برخیزد
  5. شمارهٔ ۴۳۱آن چشم را ببین به چه ناز آفریده‌اند
  6. شمارهٔ ۴۳۲ندانم تا چه‌ها از تیغ ابروی تو می‌آید
  7. شمارهٔ ۴۳۳دل دیوانهٔ من جان سپردن آرزو دارد
  8. شمارهٔ ۴۳۴اگر بی‌شرمی سر می‌توان کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.