پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۲

دلم در سینه کز داغ غم جانانه می‌سوزد

چراغ تیره را ماند که در غمخانه می‌سوزد

به جانم آتش افکند است و خاکستر نمی‌سازد

مرا آن طفل آتش‌خو چه استادانه می‌سوزد

نیازردم دلی تا درد عشقت کرده‌ام پیدا

همین داغست کز دست من دیوانه می‌سوزد

ز بی‌تاب محبت رازپوشیدن نمی‌آید

دلی دارم که پیش محرم و بیگانه می‌سوزد

ز عشق خان و مان سوز است بزم کفر و دین روشن

ز یک آتش چراغ کعبه و بتخانه می‌سوزد

اگر نزدیکم از شمع جمال او وگر دورم

به‌هر حالت دل بی‌صبر چون پروانه می‌سوزد

به دل تا آتش افتاد از غم او دیده گریان شد

بلی ریزند مردم آب هرگه خانه می‌سوزد

چراغ عشقبازان گر شود روشن طفیلی دان

کسی که شمع بهر خاطر پروانه می‌سوزد

دل ما سوخت لیکن بر کسی روشن نشد واقف

چراغ بی‌کسان در گوشهٔ ویرانه می‌سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۴در چمن چون بی‌دلان آه فغان برداشتند
  2. شمارهٔ ۴۲۵این‌چنین گر ستم از دست تو بر دل برود
  3. شمارهٔ ۴۲۶با تو ناآشنا کسی چه کند
  4. شمارهٔ ۴۲۷چشم او عربده‌ساز است چه می‌باید کرد
  5. شمارهٔ ۴۲۸دل دگر از یاد سروی گریه پیرا می‌شود
  6. شمارهٔ ۴۲۹ناتوانی که طلبکار تو باشد چه کند
  7. شمارهٔ ۴۳۰به هواداری زلفت چو صبا برخیزد
  8. شمارهٔ ۴۳۱آن چشم را ببین به چه ناز آفریده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.