پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی

وحشی بافقی

غزلیات

۳۹۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید
  2. شمارهٔ ۱۸۲ کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد
  3. شمارهٔ ۱۸۳ پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد
  4. شمارهٔ ۱۸۴ غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد
  5. شمارهٔ ۱۸۵ در آن دیار که هجران بود حیات نباشد
  6. شمارهٔ ۱۸۶ هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
  7. شمارهٔ ۱۸۷ آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند
  8. شمارهٔ ۱۸۸ هرکه یار ماست میل کشتن ما می‌کند
  9. شمارهٔ ۱۸۹ ما را به سوی خود خم موی تو می‌کشد
  10. شمارهٔ ۱۹۰ دوش اندک شکوه‌ای از یار می‌بایست کرد
  11. شمارهٔ ۱۹۱ سرخی‌ای کان ز نی تیر تو پیدا باشد
  12. شمارهٔ ۱۹۲ می‌کشم زان تند خو گر صد تغافل می‌کند
  13. شمارهٔ ۱۹۳ هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد
  14. شمارهٔ ۱۹۴ آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد
  15. شمارهٔ ۱۹۵ دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمی‌داند
  16. شمارهٔ ۱۹۶ کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند
  17. شمارهٔ ۱۹۷ که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
  18. شمارهٔ ۱۹۸ شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید
  19. شمارهٔ ۱۹۹ ز کار بستهٔ ما عقدهٔ حرمان که بگشاید
  20. شمارهٔ ۲۰۰ سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید
  21. شمارهٔ ۲۰۱ مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
  22. شمارهٔ ۲۰۲ چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد
  23. شمارهٔ ۲۰۳ در راسته ناز فروشان که بتانند
  24. شمارهٔ ۲۰۴ ما را دو روزه دوری دیدار می‌کشد
  25. شمارهٔ ۲۰۵ خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسد
  26. شمارهٔ ۲۰۶ عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشد
  27. شمارهٔ ۲۰۷ درون دل به غیر از یار و فکر یار کی گنجد
  28. شمارهٔ ۲۰۸ دلم خود را به نیش غمزه‌ای افکار می‌خواهد
  29. شمارهٔ ۲۰۹ جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد
  30. شمارهٔ ۲۱۰ آه شراره بارم کان از درون برآمد
  31. شمارهٔ ۲۱۱ کی اهل دل به کام خود از دوستان برند
  32. شمارهٔ ۲۱۲ ز عشق من به تو اغیار بدگمان شده‌اند
  33. شمارهٔ ۲۱۳ یاران خدای را به سوی او گذر کنید
  34. شمارهٔ ۲۱۴ سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید
  35. شمارهٔ ۲۱۵ روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید
  36. شمارهٔ ۲۱۶ تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد
  37. شمارهٔ ۲۱۷ به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند
  38. شمارهٔ ۲۱۸ چرا ستمگر من با کسی جفا نکند
  39. شمارهٔ ۲۱۹ پرسیدن حال دل ریشم بگذارید
  40. شمارهٔ ۲۲۰ آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید
  41. شمارهٔ ۲۲۱ که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
  42. شمارهٔ ۲۲۲ روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر
  43. شمارهٔ ۲۲۳ دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر
  44. شمارهٔ ۲۲۴ آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر
  45. شمارهٔ ۲۲۵ گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار
  46. شمارهٔ ۲۲۶ جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
  47. شمارهٔ ۲۲۷ عزلت ما شده سر تاسر دنیا مشهور
  48. شمارهٔ ۲۲۸ شده‌ام سگ غزالی که نگشته رام هرگز
  49. شمارهٔ ۲۲۹ مست آن ترک به کاشانه من بود امروز
  50. شمارهٔ ۲۳۰ دوش پر عربده‌ای بود و نه آنست امروز
  51. شمارهٔ ۲۳۱ ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوز
  52. شمارهٔ ۲۳۲ وه که دامن می‌کشد آن سرو ناز از من هنوز
  53. شمارهٔ ۲۳۳ گرچه دوری می‌کنم بی‌صبر و آرامم هنوز
  54. شمارهٔ ۲۳۴ هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز
  55. شمارهٔ ۲۳۵ شرح ضعفم از سگان آستان خود بپرس
  56. شمارهٔ ۲۳۶ مغرور کسی به که درت جا نکند کس
  57. شمارهٔ ۲۳۷ ای دل به بند دوری او جاودانه باش
  58. شمارهٔ ۲۳۸ عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش
  59. شمارهٔ ۲۳۹ تن اگر نبود ز نزدیکان چو شد گو دور باش
  60. شمارهٔ ۲۴۰ ترک ما کردی برو هم‌صحبت اغیار باش

متن اشعار به نقل از گنجور.