پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

در راسته ناز فروشان که بتانند

ماییم ونگاهی که به هیچش نستانند

ای عشق شدی خوار بکش ناز دو روزی

کاین حسن فروشان همه قدر توندانند

خوبان که گهی خوانمشان عمر و گهی جان

بازی مخور از من که نه عمرند و نه جانند

جانند بدین وجه کشان نیست وفایی

عمرند از این رو که به سرعت گذرانند

جز رنگی و بویی نه و سد مایهٔ آزار

در پردهٔ گل خار بنی چند نهانند

بی‌جوشن فولاد صبوری نروی پیش

کاین لشکر بیداد عجب سخت کمانند

وحشی سخن نقص بتان بیهده گوییست

خوبند الهی که بسی سال بمانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسد
  2. شمارهٔ ۲۰۶عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشد
  3. شمارهٔ ۲۰۷درون دل به غیر از یار و فکر یار کی گنجد
  4. شمارهٔ ۲۰۸دلم خود را به نیش غمزه‌ای افکار می‌خواهد
  5. شمارهٔ ۲۰۹جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد
  6. شمارهٔ ۲۱۰آه شراره بارم کان از درون برآمد
  7. شمارهٔ ۲۱۱کی اهل دل به کام خود از دوستان برند
  8. شمارهٔ ۲۱۲ز عشق من به تو اغیار بدگمان شده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.