پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

دلم خود را به نیش غمزه‌ای افکار می‌خواهد

شکایت دارد از آسودگی، آزار می‌خواهد

بلا اینست کاین دل بهر ناز و عشوه می‌میرد

ز نیکویان نه تنها خوبی رخسار می‌خواهد

دل از دستی بدر بردن نباشد کار هر چشمی

نگاه پر تصرف غمزه پر کار می‌خواهد

بود آهو که صیادش به یک تیر افکند در خون

دلی را صید کردن کوشش بسیار می‌خواهد

غلامی هست وحشی نام و می‌خواهد خریداری

به بازار نکو رویان که خدمتکار می‌خواهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰آه شراره بارم کان از درون برآمد
  2. شمارهٔ ۲۱۱کی اهل دل به کام خود از دوستان برند
  3. شمارهٔ ۲۱۲ز عشق من به تو اغیار بدگمان شده‌اند
  4. شمارهٔ ۲۱۳یاران خدای را به سوی او گذر کنید
  5. شمارهٔ ۲۱۴سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید
  6. شمارهٔ ۲۱۵روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید
  7. شمارهٔ ۲۱۶تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد
  8. شمارهٔ ۲۱۷به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.