پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند

مرا به لطف نهان تو بد گمان نکند

تو خود مرا چه کنی لیک چشم را فرمای

که آن نگه که تو کردی زمان زمان نکند

تو رنجه‌ای زمن و میل من ولی چکنم

بگو که ناز توام دست در میان نکند

گرم مجال نگاهی بود زمان چکنم

حکایتی که نگه می‌کند زبان نکند

هزار سود در این بیع هست خواهی دید

مرا بخر که خریدار من زیان نکند

جفا و هر چه کند گو به من خداوند است

ولیک نسبت ما را به این و آن نکند

بس است جور ز صبر آزمود وحشی را

هزار بار کسی را کس امتحان نکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹پرسیدن حال دل ریشم بگذارید
  2. شمارهٔ ۲۲۰آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید
  3. شمارهٔ ۲۲۱که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
  4. شمارهٔ ۲۲۲روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر
  5. شمارهٔ ۲۲۳دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر
  6. شمارهٔ ۲۲۴آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر
  7. شمارهٔ ۲۲۵گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار
  8. شمارهٔ ۲۲۶جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.