پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر

زیر پای خود سر عجز گدای خود نگر

این چه استغنا و ناز است ، این چه کبر و سرکشیست

حسبه‌لله به سوی مبتلای خود نگر

چون خرامی غمزه را بنشان بر آن دنبال چشم

نیم کشته نازْ خلقی، بر قفای خود نگر

این مَبین جانا که آسان پنجه صبرم شکست

زور بازوی غم مرد آزمای خود نگر

باورت گر نیست از وحشی که می‌سوزد ز تو

چاک در جانش فکن داغ وفای خود نگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
  2. شمارهٔ ۲۲۷عزلت ما شده سر تاسر دنیا مشهور
  3. شمارهٔ ۲۲۸شده‌ام سگ غزالی که نگشته رام هرگز
  4. شمارهٔ ۲۲۹مست آن ترک به کاشانه من بود امروز
  5. شمارهٔ ۲۳۰دوش پر عربده‌ای بود و نه آنست امروز
  6. شمارهٔ ۲۳۱ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوز
  7. شمارهٔ ۲۳۲وه که دامن می‌کشد آن سرو ناز از من هنوز
  8. شمارهٔ ۲۳۳گرچه دوری می‌کنم بی‌صبر و آرامم هنوز
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.