پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار

خود را ز زبان من دیوانه نگه دار

جا در خور او جز صدف دیدهٔ من نیست

گو جای خود آن گوهر یکدانه نگه دار

زاهد چه کشی اینهمه بر دوش مصلا

بردار سبوی من و رندانه نگه دار

هر چیز که جز باده بود گو برو از دست

در دست همین شیشه و پیمانه نگه دار

پروانه بر آتش زند از بهرتو خود را

ای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار

آن زلف مکن شانه که زنجیر دل ماست

بر هم مزن آن سلسله را شانه نگه دار

وحشی ز حرم در قدم دوست قدم نه

حاجی تو برو خشت و گل خانه نگه دار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷عزلت ما شده سر تاسر دنیا مشهور
  2. شمارهٔ ۲۲۸شده‌ام سگ غزالی که نگشته رام هرگز
  3. شمارهٔ ۲۲۹مست آن ترک به کاشانه من بود امروز
  4. شمارهٔ ۲۳۰دوش پر عربده‌ای بود و نه آنست امروز
  5. شمارهٔ ۲۳۱ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوز
  6. شمارهٔ ۲۳۲وه که دامن می‌کشد آن سرو ناز از من هنوز
  7. شمارهٔ ۲۳۳گرچه دوری می‌کنم بی‌صبر و آرامم هنوز
  8. شمارهٔ ۲۳۴هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.