پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز

وز سر زلف تو انواع پریشانی هنوز

سوخت دل از داغ و داغم بار جانسوز آنچنان

جان بر آمد از غم و غم همدم جانی هنوز

ای که گویی پیش او اظهار درد خویش کن

خوب می‌گویی ولی او را نمی‌دانی هنوز

گرچه عمری شد که کشت از درد استغنا مرا

در رخش پیداست آثار پشیمانی هنوز

وحشی از طرز سخن بگذر که اینجا عام نیست

طرز خاص نکته پردازان کاشانی هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶مغرور کسی به که درت جا نکند کس
  2. شمارهٔ ۲۳۷ای دل به بند دوری او جاودانه باش
  3. شمارهٔ ۲۳۸عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش
  4. شمارهٔ ۲۳۹تن اگر نبود ز نزدیکان چو شد گو دور باش
  5. شمارهٔ ۲۴۰ترک ما کردی برو هم‌صحبت اغیار باش
  6. شمارهٔ ۲۴۱روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش
  7. شمارهٔ ۲۴۲کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش
  8. شمارهٔ ۲۴۳در مانده‌ام به درد دل بی علاج خویش
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.