پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

در مانده‌ام به درد دل بی علاج خویش

و ز بد مزاجی دل کودک مزاج خویش

مهر خزانه یافت دل و جان و هر چه بود

جوید هنوز ازین ده ویران خراج خویش

جان را مگر به مشعلهٔ دل برون برم

زین روزهای تیره و شبهای داج خویش

فرهاد را که بگذرد از سر چه نسبت است

با آنکه مشکل است بر او ترک تاج خویش

عذب فرات گو دگری خور که ما خوشیم

با آب شور دیده و تلخ اجاج خویش

ای صاحب متاع صباحت تلطفی

کاورده عاجزی به درت احتیاج خویش

وحشی رواج نیست سخن را، زبان ببند

تا چند دعوی از سخن بی رواج خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵ما در مقام صبر فشردیم گام خویش
  2. شمارهٔ ۲۴۶تو و هر روز و بزم عشرت خویش
  3. شمارهٔ ۲۴۷ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش
  4. شمارهٔ ۲۴۸الاهی از میان ناپسندان بر کران دارش
  5. شمارهٔ ۲۴۹مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش
  6. شمارهٔ ۲۵۰کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش
  7. شمارهٔ ۲۵۱با جوانی چند در عین وفا می‌بینمش
  8. شمارهٔ ۲۵۲بست زبان شِکوه‌ام، لب به سخن گشادنش
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.