پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

ما در مقام صبر فشردیم گام خویش

یک گام آن‌طرف ننهیم از مقام خویش

این مرغ تنگ حوصله را دانه‌ای بس است

صیاد ما به دانه چه آراست دام خویش

فارغ نشین که حسن به هر جا که جلوه کرد

مخصوص هیچکس نکند لطف عام خویش

دل شد کبوتر لب بامی که سد رهش

سازند دور و باز نشیند به بام خویش

وحشی رمیده‌ایست که رامش کسی نساخت

آهوی دشت را نتوان ساخت رام خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش
  2. شمارهٔ ۲۴۸الاهی از میان ناپسندان بر کران دارش
  3. شمارهٔ ۲۴۹مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش
  4. شمارهٔ ۲۵۰کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش
  5. شمارهٔ ۲۵۱با جوانی چند در عین وفا می‌بینمش
  6. شمارهٔ ۲۵۲بست زبان شِکوه‌ام، لب به سخن گشادنش
  7. شمارهٔ ۲۵۳بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش
  8. شمارهٔ ۲۵۴نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.