پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش

بی گنه می‌کشتیم ، اکنون گنهکارم بکش

تیغ بیرحمی بکش اول زبانم را ببر

پس بیازار و پس از حرمان بسیارم بکش

جرم می‌آید زمن تا عفو می‌آید ز تو

رحم را حدیست ، از حد رفت ، این بارم بکش

وحشیم من کشتن من اینکه رویت بنگرم

روی خود بنما و از شادی دیدارم بکش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱با جوانی چند در عین وفا می‌بینمش
  2. شمارهٔ ۲۵۲بست زبان شِکوه‌ام، لب به سخن گشادنش
  3. شمارهٔ ۲۵۳بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش
  4. شمارهٔ ۲۵۴نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص
  5. شمارهٔ ۲۵۵تکیه کردم بر وفای او غلط کردم، غلط
  6. شمارهٔ ۲۵۶بی رخِ جان‌پرورِ جانان مرا از جان چه حظ
  7. شمارهٔ ۲۵۷قیمتِ اهلِ وفا یار ندانست دریغ
  8. شمارهٔ ۲۵۸به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.