پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ

ز هجر دائمی ایمن ز وصل جاودان فارغ

بلند و پست و هجر و وصل یکسان ساخته بر خود

ورای نور و ظلمت از زمین و آسمان فارغ

سخن را شسته دفتر بر سر آب فراموشی

چو گل از پای تا سر گوش اما از زبان فارغ

کمان را زه بریده، تیر را پیکان و پر، کنده

سپر افکنده خود را کرده از تیر و کمان فارغ

عجب مرغی نه جایی در قفس نی از قفس بیرون

ز دام و دانه و پروازگاه و آشیان فارغ

برون از مردن و از زیستن بس بلعجب جایی

که آنجا می‌توان بودن ز ننگ جسم و جان فارغ

به شکلی بند و خرسندی به نامی تا به کی وحشی؟

بیا تا در نوردم گردم از نام و نشان فارغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰مستغنی است از همه عالم گدای عشق
  2. شمارهٔ ۲۶۱مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ
  3. شمارهٔ ۲۶۲تو زمن پرس قدر روز وصال
  4. شمارهٔ ۲۶۳کی تبسم دور از آن شیرین تکلم می‌کنم
  5. شمارهٔ ۲۶۴دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم
  6. شمارهٔ ۲۶۵تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم
  7. شمارهٔ ۲۶۶برزن ای دل دامن کوشش که کاری کرده‌ام
  8. شمارهٔ ۲۶۷هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.