پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۹

شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف

ریخت آخر آبروی خویش را برخاک، حیف

روبرو بنشست با هر بی ره و رویی ، دریغ

کرد بی باکانه جا در جمع هر بی باک، حیف

ظلم باشد اختلاط او به هر نااهل، ظلم

حیف باشد بر چنان رو دیدهٔ ناپاک ، حیف

گر بر آید جانم از غم ، نیستی آن ، کز غلط

بر زبانت بگذرد روزی کز آن غمناک حیف

در خم فتراک وحشی را نمیبندی چو صید

گوییا می‌آیدت زان حلقهٔ فتراک حیف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۱مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ
  2. شمارهٔ ۲۶۲تو زمن پرس قدر روز وصال
  3. شمارهٔ ۲۶۳کی تبسم دور از آن شیرین تکلم می‌کنم
  4. شمارهٔ ۲۶۴دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم
  5. شمارهٔ ۲۶۵تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم
  6. شمارهٔ ۲۶۶برزن ای دل دامن کوشش که کاری کرده‌ام
  7. شمارهٔ ۲۶۷هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم
  8. شمارهٔ ۲۶۸سحر کجاست که فراش جلوه‌گاه توام
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.