پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

سحر کجاست که فراش جلوه‌گاه توام

نشسته بر سر ره دیده‌بان راه توام

هنوز خفته چو بخت منند خلق که من

برون دویده ز شوق رخ چو ماه توام

من آن گدای حریصم که صبح نیست هنوز

که ایستاده به دریوزه نگاه توام

مرا تو اول شب رانده‌ای به خواری ومن

سحر خود آمده‌ام باز و عذر خواه توام

تو بی‌گناه کشی کن که ایستاده به عذر

به روز عرض جزا حایل گناه توام

اگر به کشتن وحشی گواه می‌طلبی

مرا طلب به گواهی که من گواه توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده‌ایم
  2. شمارهٔ ۲۷۱من این کوشش که در تسخیر آن خودکام می‌کردم
  3. شمارهٔ ۲۷۲نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم
  4. شمارهٔ ۲۷۳به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم
  5. شمارهٔ ۲۷۴شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم
  6. شمارهٔ ۲۷۵این بس که تماشایی بستان تو باشم
  7. شمارهٔ ۲۷۶بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم
  8. شمارهٔ ۲۷۷دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.