پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم

دل جنیبت کش و جان غاشیه‌دارش سازم

خواهم این سینه پر از جوهر جانهای نفیس

که به دامان وفا کرده نثارش سازم

نفس گرم نگر فیض اثر بین که اگر

بگمارم به خزان رشک بهارش سازم

کیست بدخواه تو ای همت پاکان با تو

که به یک آه سحر بهر تو کارش سازم

باغبان چمن حسن توام گو دگران

گل نچینند که من با خس و خارش سازم

وحشی این دل که عزیزست به هر جا که رود

چندش آرم به سر کویی و خوارش سازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
  2. شمارهٔ ۲۷۹آمدم از سرنو بر سر پیوند قدیم
  3. شمارهٔ ۲۸۰می‌توانم که لب از آب خضر تر نکنم
  4. شمارهٔ ۲۸۱ما گل به پاسبان گلستان گذاشتیم
  5. شمارهٔ ۲۸۲ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم
  6. شمارهٔ ۲۸۳مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم
  7. شمارهٔ ۲۸۴نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم
  8. شمارهٔ ۲۸۵چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.